تبليغاتX
محمودوهابی گوکی

محمودوهابی گوکی

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 10:16 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]

شهادت هدیه ای است از طرف خداوند به آنان که انتخاب می شوند.

کاش ما هم انتخاب شویم ، اگر راه امام خمینی را خالصانه ادامه دهیم قطعا انتخاب خواهیم شد.

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 10:7 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]

این دوستانی که دم از جنگ می زنند
از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

هم سفره های خلوت آن روزها ببین
کین روزها چه ساده به هم انگ می زنند

هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز
ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

یوسف به بد نامی خود اعتراض کن
کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده و همان هم قطارها
از داخل قطار به ما سنگ می زنند

بیهوده دل مبند بر این تخت روی آب
روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند

شاعر: روزبه بمانی

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 9:12 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]
 

نگاه کن

 دستهای مصممی را می گویم که اجازه می خواهند سر رشته ی

 افکارشان را میان تخته سیاه روزگار باگچ سفید روح تو درآمیزند.

 نگاه کن!

 پیوند دست تورامی گویم که نهال سبز روزگارشان شده است.

معلم را می گویم.

کسی که دیگر فکرش را و اعتقادش را به سیاست سیاست بازان نمی فروشد.

او دیگر تفکرش و دیدگاهش متحول شده است؛ همان گونه که با نگاهش و سخنش و گچی که از دستانش می بارد دنیا را متحول کرده است.

فرهنگی ای که تمام سنگ های بنای تعلیم و تربیت جامعه با دستان هنرمندش نقش می پذیرد تا به زندگی انسان ها جان ببخشد.و روح بشریت را متعالی سازد.

اولین معلم بشریت خداست و به حق فرهنگیان شریف جانشین صدیق حضرت حقند که جامه ی معلمی پوشیده اند.

او که معمار کبیر انقلاب در باره اش می گوید: نقش معلم در جامعه، نقش انبیاست؛ انبیا هم معلم بشر هستند. تمام ملت باید معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم باید باشند و تمام افرادش متعلم.

و امام مکتب بزرگ شیعیان در شرف و فضل معلم می فرماید:

«هنگامی که روز قیامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع می کند و چون ترازوی اعمال نهاده شد و خون شهیدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهیدان فزونی خواهد داشت ».

و این ارزش بدان جهت است که شهیدان در سایه ی علم و تربیت معلمان و تعلیم شایستة آنان به خدا راه یافته و لیاقت شهادت نصیبشان شده است.

معلم اعتقادش و سخنش و گام های روشنش الهام بخش بشریت برای صعود از پله های تعالی است. زیرا هم اوست که خلیفه اللهی را در انسان پاس می دارد و... پاس می دارد.

نگاه کن!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 15:8 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است . . .

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 8:48 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 15:6 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]
[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 8:54 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 17:22 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 15:51 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]
این جانب محمود وهابی گوکی در تاریخ هجدهم فروردین یک هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی پا به دنیای خاکی نهاده و حضورم را در بین دوپایان به اثبات رسانیدم و کنت ظلوما جهولا .
حالا که شده و آمدیم لابد ماندمان هم دست خودمان نیست هروقت که گفتند جمع کنید جمع می کنیم ... راستش ما اصلا پهن نکرده ایم که بخواهیم جمع کنیم خداییش دست و پایمان را هم قدری دراز نکرده ایم که جمع کردنش برایمان سخت باشد همین جوری...
 آدم ها- هر کدام - حال و هوای خاص خودشان را دارند ، و برای خودشان دنیایی دارند ؛ رفتار آدم ها هم مربوط می شود به ظرفیتی که دارند و محدوده ی اخلاقی ای را که اشغال می کنند ،.
در سال یک هزارو سیصد و شصت وهفت که جنگ تمام شد ،با قبول شدن در رشته ی ادبیات دانشگاه شهید باهنر کرمان از سپاه بیرون آمدم وپس از اتمام تحصیلات در آموزش و پرورش کرمان مشغول شدم و در گلباف و روستای جوشان ،عربی و ادبیات فارسی تدریس کردم . چند ساالی هم مربی پرورشی بودم . چند سالی سردبیری یکی از نشریات استانی را به عهده داشتم و فعلا صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله ی خط فاصله هستم .
ضمنا در دانشگاه حضرت ولی عصر(عج) مشغول به خدمت گزاری بودم و چند ساعتی هم ادبیات فارسی تدریس می کردم.
مدتی مدیر فرهنگی دانشگاه بودم
...آآآآ خ خ خ خ نمی دانید چه کشیدم از دست اهالی فرهنگ و مدعیان دین داری و ریاکاران عرصه ی خداپرستی. چشمتان روز بد نبیند.
اگر می خندیدیم ، علم برمی داشتند که فلانی ببینید که چه خنده ای می کند!
اگر دلمان می گرفت و اشکی می ریختیم واویلا بود که ...
کسانی الحمد شان را آنقدر غلیظ می گفتند که فکر می کردیم یکی از اعراب قحطانی به دانشگاه آمده و ولاالضالین شان را آنقدر می کشیدند که گویا می خواهند آب کارون را از مسیر دانشگاه ولی عصر(عج) به حلق تشنه ی مردم رفسنجان بکشانند.
ریش و پشم و ادعای شان هزار هزار بود و ...
بعضی کارشان آنقدر درست بود که از جیب 6000 دانشجوی دانشگاه خرج سلیقه های آنچنانی خودشان می کردند و لاحول کنان به زمین وزمان طعنه می زدند.
خدا به حال ما رحم کند اگر روز قیامت این ها قرار باشد مامور حساب و کتاب خداوند باشند و در دروازه ی بهشت وجهنم ایستاده باشند.
واویلاست.
به هر صورت رخت بربسته و به دانشگاه باهنر کرمان نقل مکان کردیم و...
این جا هم دعوای چپ و راستی هست و مردم چپ و راست شده اند. هرکس چپ و راستی بودنش مشخص نباشد چپ و راستش می کنند . حقوق ملت زیر سنگ های سنگین چپ و راست چپ و راست می شود. و البته این معضل سال هاست که گریبان مردم شریف و کریم و نجیب استان را گرفته است . خدا مسببین را نبخشاید.
ورزش کاران که با وضعیتی نابسامان و ناهنجار ورزگار می گذرانند. بازاریان سخت در مضیقه و تنگنا، کارخانه داران حیران و سرگردان، فرهنگ استان بی صاحب و مدیران اجرایی، غالبا غیر بومی و...
سیاه نمایی؟ استغفرالله ربی و اتوب الیه ...
نه والله نه بالله ... می خواهم بگویم اگر برنامه ریزی های سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در کرمان خوب صورت بگیرد مردم همه جوره پای کارند و عاشق پیش رفت و تعالی.
کار در استان مردان عاشق می خواهد و مردمی . وابستگان سیاسی و کانون های قدرت و ثروت فقط مقام و ثروت خود را دو دستی چسبیده اند و دیگر اخلاق و فرهنگ و ... رها کرده اند.
اگر مدیران دانشگاه ها بخواهند اساتید و دانشجویان برای تولید علم از جانشان مایه می گذارند.
تا خدا چه بخواهد و میلش به که باشد !
بعدا بیشتر خواهم نوشت ...

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 14:28 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]

عبادت‏ بجز خدمت خلق نيست

به تسبيح و سجّاده و دلق نيست

در اختلافات، هر یک از طرفین خود را بیشتر مطابق حق می داند و حتما دلایلی برای باطل بودن دیگری دارد. بعضی اوقات می شود گفت هر دو گروه باطل هستند ولی نمی شود گفت که هر دو گروه حقند. مگر این که هر دو گروه جاهل باشند و فکر کنند برحق هستند ،در این صورت خود جهالت، گناه و باطل است یعنی کار از ریشه خراب است.

حال اگر هر دو گروهی که با هم اختلاف دارند ادعای سواد، علم و فضل کنند و در انظار هم لباس علم و تقوی به تن داشته باشند دیگر نمی شود گفت که هر دو گروه برحق هستند . و با هم درگیر هستند!

اختلاف در هر صورتی تفوق یکی بر دیگری را دامن می زند و به رقابت می انجامد.

شاید بشود اختلاف در مباحث حوزوی و درسی که داخل کلاس ها و جلسات بحث صورت می گیرد را به صلاح دانست و نتیجه را به نفع حق دانست.اما اختلافی که همه ی مردم را درگیر می کند و در خواص و عوام رقابت و شاید درگیری ایجاد کند و شاید در بعضی مواقع مردم را نسبت به گروهی بدبین می کند دیگر قابل توجیه نیست

ادامه مطلب...
 

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 16:14 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]


[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 12:5 ] [ محمودوهابی گوکی ] [ ]
درباره وبلاگ

من این دوستت دارم را دوست دارم.

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب محمود وهابی گوکی در تاریخ هجدهم فروردین یک هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی پا به دنیای خاکی نهاده و حضورم را در بین دوپایان به اثبات رسانیدم و کنت ظلوما جهولا .
حالا که شده و آمدیم لابد ماندمان هم دست خودمان نیست هروقت که گفتند جمع کنید جمع می کنیم ... راستش ما اصلا پهن نکرده ایم که بخواهیم جمع کنیم خداییش دست و پایمان را هم قدری دراز نکرده ایم که جمع کردنش برایمان سخت باشد همین جوری...
حالا هی بشین و تو از من حرف بزن ، منم ریلکس ...اصلا برام مهم نیست پسر ...دیگه دور دور منه و تو از دور خارجی نگات می کنم می خندم بهت ، چون شبیه نون خامه ای ای ای ای
خلاصه آدم ها- هر کدام - حال و هوای خاص خودشان را دارند ، و برای خودشان دنیایی دارند ؛ رفتار آدم ها هم مربوط می شود به ظرفیتی که دارند و محدوده ی اخلاقی ای را که اشغال می کنند ،.
در سال یک هزارو سیصد و شصت وهفت که جنگ تمام شد ،با قبول شدن در رشته ی ادبیات دانشگاه شهید باهنر کرمان از سپاه بیرون آمدم وپس از اتمام تحصیلات در آموزش و پرورش کرمان مشغول شدم و در گلباف و روستای جوشان ،عربی و ادبیات فارسی تدریس کردم . چند ساالی هم مربی پرورشی بودم . چند سالی سردبیری یکی از نشریات استانی را به عهده داشتم و فعلا صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله ی خط فاصله هستم .
ضمنا در دانشگاه حضرت ولی عصر(عج) مشغول به خدمت گزاری بودم و چند ساعتی هم ادبیات فارسی تدریس می کردم.
مدتی مدیر فرهنگی دانشگاه بودم
...آآآآ خ خ خ خ نمی دانید چه کشیدم از دست اهالی فرهنگ و مدعیان دین داری و ریاکاران عرصه ی خداپرستی. چشمتان روز بد نبیند.
اگر می خندیدیم ، علم برمی داشتند که فلانی ببینید که چه خنده ای می کند!
اگر دلمان می گرفت و اشکی می ریختیم واویلا بود که ...
کسانی الحمد شان را آنقدر غلیظ می گفتند که فکر می کردیم یکی از اعراب قحطانی به دانشگاه آمده و ولاالضالین شان را آنقدر می کشیدند که گویا می خواهند آب کارون را از مسیر دانشگاه ولی عصر(عج) به حلق تشنه ی مردم رفسنجان بکشانند.
ریش و پشم و ادعای شان هزار هزار بود و ...
بعضی کارشان آنقدر درست بود که از جیب 6000 دانشجوی دانشگاه خرج سلیقه های آنچنانی خودشان می کردند و لاحول کنان به زمین وزمان طعنه می زدند.
خدا به حال ما رحم کند اگر روز قیامت این ها قرار باشد مامور حساب و کتاب خداوند باشند و در دروازه ی بهشت وجهنم ایستاده باشند.
واویلاست.
به هر صورت رخت بربسته و به دانشگاه باهنر کرمان نقل مکان کردیم و...
تا خدا چه بخواهد و میلش به که باشد !
بعدا بیشتر خواهم نوشت ...
از شانه هایم
از منصوره ام
از ابوالفضلم ...
از شانه هایت را برای گریه کردن دوست می دارم
لینک دوستان
امکانات وب