عشق يعني دستهايم مال توست

چشمهاي خسته ام دنبال توست

عشق يعني ما گرفتار هميم

دوستدار هم طرفدار هميم

هرچه ميخواهد دلش آن مي كند

ميكشد مارا و كتمان ميكند

عشق غير از تاولي پر درد نيست

 هركس اين تاول ندارد مرد نيست

 آمدم تا عشق را معنا كنم

بلكه جاي خويش را پيدا كنم

آمدم ديدم كه جاي لاف نيست

 عشق غير از عين و شين و قاف نيست


گفتم اول عشق را معنا کنیم
بلکه جای خویش را پیدا کنیم
آمدم دیدم که جای لاف نیست
عشق غیر از
عین و شین و قاف نیست
آمدم گفتم به آوای جلی
عین یعنی
عدل مولایم علی
شین یعنی
شور الله صمد
قاف یعنی
قل هو الله احد