سلام خوشگل ماهم  شکوه  تنهایی

هوار میکشمت بی خیال رسوایی

توجشنواره نانی ومن شدم شاعر

 درست لحظه تحویل سال حوایی

دچار میشوم ورسم می شود این بار

دو پرس خنده ودعوت به صرف یک چایی

گناه رونق بازار می فروشان است

که جار میزدنت کوچه های لیلایی

چکار بادل آشوب خود کنم حالا

که پایبند دلی می شوم تماشایی

به پیشواز نگاه تو روزه می گیرم

بچرخ بامن واین شیشه های ودکایی

نشسته کنج اتاقم به عشق افطاری

هوار میکشنت بی خیال رسوایی