+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 12:3 توسط محمودوهابی گوکی
|
من این دوستت دارم را دوست دارم.
بسم الله الرحمن الرحیم
اینجانب محمود وهابی گوکی در تاریخ هجدهم فروردین یک هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی پا به دنیای خاکی نهاده و حضورم را در بین دوپایان به اثبات رسانیدم و کنت ظلوما جهولا . حالا که شده و آمدیم لابد ماندمان هم دست خودمان نیست هروقت که گفتند جمع کنید جمع می کنیم ... راستش ما اصلا پهن نکرده ایم که بخواهیم جمع کنیم خداییش دست و پایمان را هم قدری دراز نکرده ایم که جمع کردنش برایمان سخت باشد همین جوری... حالا هی بشین و تو از من حرف بزن ، منم ریلکس ...اصلا برام مهم نیست پسر ...دیگه دور دور منه و تو از دور خارجی نگات می کنم می خندم بهت ، چون شبیه نون خامه ای ای ای ای خلاصه آدم ها- هر کدام - حال و هوای خاص خودشان را دارند ، و برای خودشان دنیایی دارند ؛ رفتار آدم ها هم مربوط می شود به ظرفیتی که دارند و محدوده ی اخلاقی ای را که اشغال می کنند ،. در سال یک هزارو سیصد و شصت وهفت که جنگ تمام شد ،با قبول شدن در رشته ی ادبیات دانشگاه شهید باهنر کرمان از سپاه بیرون آمدم وپس از اتمام تحصیلات در آموزش و پرورش کرمان مشغول شدم و در گلباف و روستای جوشان ،عربی و ادبیات فارسی تدریس کردم . چند ساالی هم مربی پرورشی بودم . چند سالی سردبیری یکی از نشریات استانی را به عهده داشتم و فعلا صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله ی خط فاصله هستم . ضمنا در دانشگاه حضرت ولی عصر(عج) مشغول به خدمت گزاری بودم و چند ساعتی هم ادبیات فارسی تدریس می کردم. مدتی مدیر فرهنگی دانشگاه بودم ...آآآآ خ خ خ خ نمی دانید چه کشیدم از دست اهالی فرهنگ و مدعیان دین داری و ریاکاران عرصه ی خداپرستی. چشمتان روز بد نبیند. اگر می خندیدیم ، علم برمی داشتند که فلانی ببینید که چه خنده ای می کند! اگر دلمان می گرفت و اشکی می ریختیم واویلا بود که ... کسانی الحمد شان را آنقدر غلیظ می گفتند که فکر می کردیم یکی از اعراب قحطانی به دانشگاه آمده و ولاالضالین شان را آنقدر می کشیدند که گویا می خواهند آب کارون را از مسیر دانشگاه ولی عصر(عج) به حلق تشنه ی مردم رفسنجان بکشانند. ریش و پشم و ادعای شان هزار هزار بود و ... بعضی کارشان آنقدر درست بود که از جیب 6000 دانشجوی دانشگاه خرج سلیقه های آنچنانی خودشان می کردند و لاحول کنان به زمین وزمان طعنه می زدند. خدا به حال ما رحم کند اگر روز قیامت این ها قرار باشد مامور حساب و کتاب خداوند باشند و در دروازه ی بهشت وجهنم ایستاده باشند. واویلاست. به هر صورت رخت بربسته و به دانشگاه باهنر کرمان نقل مکان کردیم و... تا خدا چه بخواهد و میلش به که باشد ! بعدا بیشتر خواهم نوشت ... از شانه هایم از منصوره ام از ابوالفضلم ... از شانه هایت را برای گریه کردن دوست می دارم