یادداشت های محمودوهابی گوکی

با عشق به هم ساخته ایم

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 11:46 توسط محمودوهابی گوکی  | 
من این دوستت دارم را دوست دارم.

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب محمود وهابی گوکی  در تاریخ هجدهم فروردین یک هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی پا به دنیای خاکی نهاده و حضورم را در بین دوپایان به اثبات رسانیدم  و کنت ظلوما جهولا .
حالا که شده و آمدیم  لابد ماندمان هم دست خودمان نیست هروقت که گفتند جمع کنید جمع می کنیم ... راستش ما اصلا  پهن نکرده ایم که بخواهیم جمع کنیم  خداییش دست و پایمان را هم قدری دراز نکرده ایم که جمع کردنش برایمان سخت باشد                  همین جوری...
حالا هی بشین و تو از من حرف بزن ، منم ریلکس ...اصلا برام مهم نیست پسر ...دیگه دور دور منه و تو از دور خارجی نگات می کنم می خندم بهت ، چون شبیه نون خامه ای ای ای ای
خلاصه آدم ها- هر کدام - حال و هوای خاص خودشان را دارند ، و برای خودشان دنیایی دارند ؛ رفتار آدم ها هم مربوط می شود به ظرفیتی که دارند و محدوده ی اخلاقی ای را که اشغال می کنند  ،.
در سال یک هزارو سیصد و شصت وهفت که جنگ تمام شد ،با قبول شدن در رشته ی ادبیات دانشگاه شهید باهنر کرمان  از سپاه بیرون آمدم وپس از اتمام تحصیلات در آموزش و پرورش کرمان مشغول شدم و در گلباف و روستای جوشان ،عربی و ادبیات فارسی تدریس کردم . چند ساالی هم مربی پرورشی بودم . چند سالی سردبیری یکی از نشریات استانی را به عهده داشتم و فعلا صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله ی خط فاصله هستم .
ضمنا در دانشگاه حضرت ولی عصر(عج) مشغول به خدمت گزاری بودم   و چند ساعتی هم ادبیات فارسی تدریس می کردم.
مدتی مدیر فرهنگی دانشگاه بودم
...آآآآ خ خ خ  خ نمی دانید چه کشیدم از دست اهالی فرهنگ و مدعیان دین داری و ریاکاران عرصه ی خداپرستی. چشمتان روز بد نبیند.
اگر می خندیدیم ، علم برمی داشتند که فلانی ببینید که چه خنده ای می کند!
اگر دلمان می گرفت و اشکی می ریختیم واویلا بود که ...
کسانی الحمد شان را آنقدر غلیظ می گفتند که فکر می کردیم یکی از اعراب قحطانی به دانشگاه آمده و ولاالضالین شان را آنقدر می کشیدند که گویا می خواهند آب کارون را از مسیر دانشگاه ولی عصر(عج) به حلق تشنه ی مردم رفسنجان بکشانند.
ریش و پشم و ادعای شان هزار هزار بود و ...
بعضی کارشان آنقدر درست بود که از جیب 6000 دانشجوی دانشگاه خرج سلیقه های آنچنانی خودشان می کردند و لاحول کنان به زمین وزمان طعنه می زدند.
خدا به حال ما رحم کند اگر روز قیامت این ها قرار باشد مامور حساب و کتاب خداوند باشند و در دروازه ی بهشت وجهنم ایستاده باشند.
واویلاست.
به هر صورت رخت بربسته و به دانشگاه باهنر کرمان نقل مکان کردیم و...
تا خدا چه بخواهد و میلش به که باشد !
بعدا بیشتر خواهم نوشت ...
از شانه هایم
از منصوره ام
از ابوالفضلم ...
از شانه هایت را برای گریه کردن دوست می دارم
  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • بهمن ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • آرشيو
پیوندها
  • محمدحسین توکلی
  • سیاه،سفید...خاکستری(سمیه اسدی)
  • هفته نامه تراب کرمان
  • خــــدا عــــاشق اســت
  • استثمار دانشجویان به نفع مرفهین و پول‌دارها؟
  • زایش ناسیونالیسم جدید در اروپا
  • سید لبنان
  • جوك هاي بامزه
  • نمایشگاه از انقلاب تا انتخابات ریاست جمهوری دهم
  • نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!
  • آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
  •  نحوه نگارش پروپوزال
  • خدایا اگه یادم باشی زود برمی گردم(طیبه صادقیان.جديد)
  • شما چهار زن دارید
  • هنربلاگ(مجتبی جعفری)
  • همین و دیگر هیچ (وبلاگ بهناز شریفی)
  • سعید کوشش
  • عکس های میر مجتبی فضل جو
  • گلباف ما
  • شهداي گلباف
  • زندگي زيباست
  • كهكشان
  • بهشت گم شده
  • مجيد بهزادي
  • گلباف نرم افزار
  • اللهم عجل لولیک الفرج
  • شهر من رفسنجان(حاج حسن برخورداری پور)
BLOGFA.COM